بايد گفت

فريده جلايى فرروانشناس و منتقد اجتماعى 

مدتى است با خود كلنجار مىروم كه بايد گفت يا نبايد گفت؟

نهايتن به اين نتيجه رسيدم كه بايد گفت و بايد نوشت .

در مدت چند دههاى كه از انقلاب مىگذرد، گويا ما ايرانيان خارج از ميهن، هنوز نياموختهايم كه به

يكديگر احترام بگذاريم و و فرياد «حقوق بشر» و «دموكراسى» را براى همه مصرف كنيم !!!

شايد اين دو واژه بيش از ديگر واژه ها مورد بى مهرى ما قرار گرفته !!!

هرزگاهى به دلائل متفاوت، زلزله، اعتراضات خيابانى، وما ايرانيان خارج نشين به ناگاه به هيجان زودگذر دچار شده و فرياد وا مصيبتا سر داده و به هر كس نگويد و ننويسد، هزاران انگ مىزنيم.

همه در مقالات و نوشتارهاى خود با يكديگر درگير شده و تيشه به ريشه يكديگر زده و اين سردرگمى

و تب و لرز ادامه دارد تا رويداد بعدى !!!

يادتان مىآيد، قبل از انقلاب ٥٧، از هر كس به هر دليلى خوشمان نمىآمد انگ «ساواكى» بهترين وسيله براى نابودى بود؟

آنقدر اين انگ را استفاده مىكرديم كه اگر هم درست بود، داستان «چوپان دروغگو» میشد و اعتبارش را از دست مىداد.

بعد از انقلاب، هنوز تب ها عرق نكرده، انگ «سلطنت طلب» كافی بود تا خانمان كسى را براندازد.

بعد از مدتى كه رَنگ انقلاب كمرنگ شد و از كرده پشيمان، به انگ «چپ»، «مجاهد» ومتوسل مىشديم .

گويا در فرهنگ ما، به قول كانادايى ها fact معنا ندارد و با گفتن :شنيدهام، فكر مىكنم، مىگويند،

بار انگ زدن را از خود پاك كرده كه مبادا در آينده پاسخگو باشيم.

كم كم «چپ»ها، «سلطنت طلب»ها، «مجاهدين» زير لواى تكثر گرايى با هم يك صدا شدند، كه به گمان من هيچ ايرادی ندارد و هر كس به هرچه گرايش دارد، حق مسلم اوست.

اخيراً بعد از اعتراضات خيابانى مردم خستهى ايران، دوباره تب ها بالا رفت ودستى از دور بر آتش داشتن.

مقالات، مجادلات و اختلاف نظرها افزوده شد، كه باز هم ايرادى ندارد و هر كس حق دارد كه نگاه و نظر خود را داشته و بازگو كند.

تا اين كه شمارى از كسانى كه من برايشان احترام قائل بوده و مقالاتشان را با شوق مىخواندم، آغاز به تقسيم بندى ايرانيان كرده و انگ زدن ها شروع شد.

تقسيم بندى بدون آمار و تنها متكى به «من مىگويم».

اين مقالات را مىخواندم و خودم و گروه بزرگى از ايرانيان را در اين تقسيم بندى بى اساس نمىديدم.

واقعيت اين كه آزرده شدم و فكر كردم بعد از چهار دهه، ما هنوز نياموختهايم كه به یكديگر انگ نزنيم.

اگر همصدا با جماعت و حزبى نباشيم، به معناى اين است كه طرفدار رژيم جمهوری اسلامى هستيم و به راحتى در گروهى منفور قرار گرفته و انگ «هم دستى با رژيم» را بر ما مى زنند.

حالا كه عَرقِ انقلابى بودنمان خشك شده، هر كه با ما نبود، با رژيم يكى است !!!

واقعاً دست مريزاد !!!

انگهاى : تو سياسى نيستى، تو وطن پرست نيستى، تو با رژيم همدستى، تو از كيسهى آنها مىخورى و

ما سياسى هستيم. مگر مىشود كسى در اجتماع باشد و سياسى نباشد؟ مگر مىشود در غربت ريشههاى هویتمان بلرزد و ياد وطن نباشيم؟

ما سياسى هستیم، اما حزبى نيستيم، به خصوص احزابى كه هر روز به رنگى در مىآيند و براى منافعشان خط عَوض مىكنند.

ما وطن پرست هستيم، اما به جاى ايرانيانِ درد كشيدهى وطن، تصميم نمىگيريم.

ما با آنها همراهيم، اما با هر روز تغيير مسير و شعار، سَبب سر درگمى آنها نمىشويم.

ما عاشق ايران و ايرانى هستيم و در تقسيم بندي هاى بى پايه شما جايى نداريم.

ما سوداى حكومت و قدرت نداريم و تنها براى مردم خسته و رنج دیدهمان دل مىسوزانيم.

ما اگر با حكومت سازگار بوديم، ٣٧ سال درد غربت را تحمل نمىكرديم.

احترام به يكديگر را نگه داريم و به «حقوق بشر» و «دمو كراسى»، براى همه، باور داشته باشيم.

گزارش دومین نمایشگاه سالانه کارآفرین ایرانی- کانادایی

انجمن KARAFARIN بزرگترین شبکه کار‌آفرینی ایرانی در کاناداست که دو سال پیش با کوشش محبوب بلندی، از فعالان خستگی ناپذیر باهمستان ایرانی-کانادایی تأسیس شده و با همکاری چند تن از کنشگران فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی-کانادایی در انتاریو و بزرگشهر...

هدیه ۱۵ میلیون دلاری شهروند ایرانی- کانادایی به دانشگاه کنکوردیا

دکتر جینا کودی، شهروند ایرانی- کانادایی و دانش‌آموخته دانشگاه کنکوردیا در مونترآل ۱۵ میلیون دلار به این دانشگاه هدیه داد. دکتر جینا کودی (پروانه بکتاش دانش آموخته ی  رشته ی مهندسی سازه از دانشگاه صنعتی شریف) که اولین فارغ التحصیل زن در رشته ی دکترای مهندسی ساختمان...

Share This